اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

 

 

 

به تارنمای امامزاده برهان‌الدین ورانه خوش آمدید.

 

Welcome to the site of Imamzade Borhanoddin shrine located in Varane Village.

السلام علیك یا امامزاده برهان‌الدین

Imam Zade Borhanoddin


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِیاكَ نَعْبُدُ وإِیاكَ نَسْتَعِینُ

به‌محض این‌كه در آستانه‌ی حیاط امامزاده قرار گرفتم، دست راستم را بر روی قلبم گذاشته و گفتم:

 

Assalam

 

همان‌طوری‌كه همه‌ی معتقدان به پیامبران، امامان و امامزادگان برای این‌كه مشخص كنند كه به زیارت پیامبران، امامان و امامزادگان رفتن صرفاً به‌خاطر این است كه آن بزگواران را واسطه‌ی بین خودشان و خداوند قرار دهند تا به حاجاتشان برسند نه این‌كه هدف آن‌ها فقط زیارت این بزرگواران و اماكن و اشیاء آن باشد، به هنگام ورود به چنین مكان‌های متبركه‌ای پی در پی الله، الله و الله اكبر می‌گویند، من هم برای این‌كه امامزاده برهان‌الدین را بین خودم و خداوند واسطه قرار دهم، داشتم الله، الله و الله اكبر گویان در داخل حیاط امامزاده شاهزاده برهان‌الدین از كنار چنار تنومندی كه فقط تنه‌ی خشك شده آن باقی مانده است و نشان می‌دهد بالغ بر شش و یا هفت قرن در این حیاط سایه خود را بر سر زوار زیادی كه از فرسنگ‌ها راه دور و نزدیك، پیاده و سوارِ بر چهار پایان و این اواخر بر دوچرخه و تراكتور و موتورسیكلت و اتومبیل می‌آمدند، می‌گستراند و خستگی راه را از تن آن‌هایی كه چه داخل حیاط و چه زیر سایه‌ی همین چنار بر روی پشت بام گِلی امامزاده استراحت می‌كردند، بیرون می‌آورد، به سمت صحن امامزاده برهان‌الدین قدم برمی‌داشتم كه زیر لب گفتم آن‌هایی كه شرایط برایشان مهیا است حداقل سالی یك‌بار به مشهد می‌روند. و ما هم به‌جای به مشهد رفتن به زیارت شما می‌آییم. ای امامزاده برهان‌الدین، تو امام رضای ما هستی.

در حال ذكر گفتن بودم كه در دالان خنك منتهی به صحن امامزاده برهان‌الدین به خانواده‌ای برخورد كردم كه روی فرشی گسترده شده بر روی كف تمیز موزاییك شده‌ی دالان نشسته بودند. آن‌ها مرا به نوشیدن یك فنجان چای دعوت كردند و من هم پذیرفتم و با نوشیدن چای هیزمی، خستگی راه به دست فراموشی سپرده شد.

پرسیدم: "از لهجه شما چنین بر می‌آید كه اهل مشهد باشید!؟ شما امام رضا (عليه السّلام) را دارید كه وقتی ما به زیارت ایشان می‌رویم، می‌گوییم: "اَغنیا مكه روند و فقرا سوی تو آیند" حالا شما به زیارت امامزاده برهان‌الدین آمده‌اید كه فقط یك امامزاده است!؟"

یكی از آن زائرانِ امامزاده برهان‌الدین كه به‌نظر می‌رسید پدر خانواده باشد، با همان لهجه‌ی زیبای مشهدی فرمودند: "درست حدس زدید. ما خانوادگی از كنار صحن ضامن آهو به این امامزاده آمده‌ایم."

تا گفت «ضامن آهو»، در دل گفتم دفعه قبل كه به زیارت امام رضا رفته بودم به هنگام بیان حاجت خود به امام رضا گفتم " ای امام رضا (عليه السّلام)،

كمتر از آهو كه نیستم

میشه ضامنم بشی؟

 

از آن زائر امامزاده برهان‌الدین پرسیدم: " دلیل این‌كه شما از كنار صحن ضامن آهو به این امامزاده جهت زیارت آمده‌اید چیست؟"

در جواب سؤالم پاسخ داد: "علت این‌كه ما این مسیر ٩٠٠ كیلومتری را طی كرده و به این امامزاده‌ی نزدیك تهران آمده‌ایم این است كه سال گذشته حاجتی داشتیم و امامزاده برهان‌الدین را به ما معرفی كردند، آمدیم به پابوسش و بیمار ما تا حالا شفا یافته است. حالا آمده‌ایم كه اولین نذرمان را ادا كنیم و انشاءالله سال‌های دیگر هم به پابوس امامزاده برهان‌الدین خواهیم آمد."

من كه قبلاً هم به معجزات امامزاده برهان‌الدین اعتقاد داشتم حالا دیگر این اعتقادم چندین برابر شده است.

در ادامه گفت: "اجازه بدهید تك مصرع دو بیتی شما را كامل كنم."

گفتم: "بفرمایید، ولی من فكر می‌كردم همه‌اش همین باشد و ادامه نداشته باشد."

فرمود:

ای غریبی که ز جد پدر خویش جدایی

خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی                 

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

ای به قربان تو آقا که حج فقرایی                     

 

به خاطر این‌كه ایشان شعر ناقص مرا كامل كرده بود از وی تشكر كرده و موقتاً او و خانواده‌اش را به خدا سپرده و از درب چوبی قدیمی و سنگین و قهوه‌ای براق، ولی چشمگیر كه اگر بخواهی آن‌را ببندی و یا باز كنی پژواك صدای قیژ قیژ آن در دالان و صحن امامزاده برهان‌الدین گوش را نوازش می‌دهد، گذر كرده و وارد صحن شدم. این درب دو لنگه‌ای، آن‌قدر سنگین است كه لبه‌های نوكِ پایینِ لنگه‌ها‌ی درب با كف صحن تماس بر قرار كرده و بر اثر باز و بسته شدن آن‌ها همانند پرگار، دو نیم‌دایره به هم چسبیده‌ی هم شكل ابروهای بالای چشم، روی كف ایجاد كرده‌اند. گویی كه اصلاً این درب لولا ندارد و یا این‌كه لولای آن از چند تكه چرم است كه حالت الاستیك (كشسان) داشته و فقط درب را به چهارچوب متصل كرده است نه آن‌كه درب را محكم مثل لولای آهنین در جای خودش نگه داشته باشد. این درب دارای یك چِفت (cheft) زنجیری بلند هم‌رنگ خود درب است كه از بالا به حلقه‌ای كه در دل چهارچوب قرار گرفته است انداخته می‌شود. و باید حتماً دست‌ها و تمام بدن را به سمت بالا ورزش داده و كشش بدهید تا بتوانید به‌منظور تردد، آن‌را انداخته و یا جدا كنید. همین امر باعث شده است كه افراد زیر سیزده یا چهارده سال نتوانند آن‌را باز كنند و يا ببندند و حتماً وجود بزرگ‌ترها در این‌جا ضروری است. در حین زیارت كردن و چرخش اطراف صحن و نگاه كردن به ضریح سبز و آرامش بخش امامزاده برهان‌الدین، وی را بین خودم و خداوند واسطه قرار داده و از ایشان خواستم تا از پروردگار بخواهد حاجت مرا روا دارد. و پس از آن، زیارت‌نامه‌ای كه اگر بعد از آن دو ركعت نماز بخوانید به حاجتی كه داشته‌اید در صورت خیر بودن از طرف خداوند به آن خواهید رسید را خواندم. این زیارت‌نامه، آویزان بر دیوار گچی سفید رنگ و دارای طاقچه‌های پر از كتاب‌های مذهبی، قرآن كریم و دعاهای مختلف بود. در حین خواندن زیارت‌نامه، تشعشعات نور خورشید به‌صورت خطوطی، از پنجره‌ها، كه چه عرض كنم از منفذهایی كه در دل دیوارِ گِردِ اطراف صحن بود و هر منفذ توسط فقط یك شیشه‌ی یك پارچه‌ی  كوچكی كه بین من و بیرون حائل بود به چشمانم می‌تابید. گاهی اوقات هم در حین دعا كردن چشمانم جهت رو به بالا را در پیش می‌گرفتند و نگاهم به نوك گنبدی كه از داخل، سفید و از طرف بیرون، فیروزه‌ای بود می‌افتادند و در آن‌جا بقایای یك شئ گران‌بهایی كه سال‌ها از نوك داخلی گنبد با رنگ فیروزه‌ای خودش می‌درخشید و چشم هر زواری را به خودش جلب می‌كرد، جای گرفته بود. نسیم خنكی هم كه از طریق درب ورودی صحن جریان پیدا می‌كرد هوای دلپذیری را در یك روز تابستانی ایجاد كرده بود و تكه پارچه‌های سبز رنگی كه به شبكه چوبی و درب قفل‌زده‌ی آن كه اطراف آرامگاه امامزاده برهان‌الدین را احاطه كرده بود تكان می‌خوردند. این تكه پارچه‌های سبز رنگ توسط زوار برای برآورده شدن حاجاتشان گره زده شده بودند. همان‌گونه كه ژاپنی‌ها لغت ほうれんそうhoorensoo به معنی اسفناج را از زبان فارسی قدیم ما قرض گرفته‌اند. و روز اول نوروز را، حتی قرن‌ها قبل از دستور سازمان ملل، به‌عنوان روز بهار و احترام به ایرانیان، تمام كشور را تعطیل می‌كنند كه این فرهنگ را هم از ایرانیان گرفته‌اند و یا جملاتی كه در شب پایان سال مسیحی به‌زبان می‌آورند، مثل جملاتی است كه ایرانیان در شب آخرین چهارشنبه سال به‌هنگام پریدن از روی آتش بر زبان جاری می‌سازند، است را از ایرانیان گرفته‌اند، در معبد امپراتور Meiji در شهر توكیو دیدم كه در شب سال نوی میلادی تكه پارچه‌هایی را به مقبره آن امپراتور گره می‌زدند و یا از معبد می‌بردند و خودشان یا رییس شركت‌ها، آن‌ها را به سپر اتوموبیل‌های شركت گره می‌زدند، نشان می‌دهد فرهنگ ایرانی و اسلامی نه تنها در خاور نزدیك Near East مثل تركیه، خاور میانه Middle East مثل ایران و كشورهای منطقه، حتی در كشوری مثل ژاپن در خاور دور Far East هم تأثیر گذاشته است. من مطمئن نیستم كه این گره زدن تكه پارچه‌ها صحیح باشد یا نه ولی همین قدر مشخص است كه همان‌گونه كه در دل و در حالت نرم افزاری اعتقاد داریم كسی است كه صدای ما را می‌شنود داریم به‌صورت فیزیكی و سخت افزاری هم نشان می‌دهیم و به خودمان این باور را می‌دهیم كه كسی است كه راز و نیاز ما را می‌شنود و مشكلات یا خواسته‌هایمان را به او می‌سپاریم تا هر چه او صلاح بداند انجام دهد. او همان پروردگاری است كه از همه‌ی ما به خواسته‌هایمان آگاه‌تر است.   این تكه پارچه‌ها را زواری كه حاجتی داشته بودند به این شبكه چوبی گره زده بودند. و در یكی از طاقچه‌های داخل دیوار، شمع‌های نیم سوخته و ذوب شده به چشم می‌خورد. امروز من و همراهانم تنها كسانی بودیم كه به زیارت می‌پرداختیم ولی در ایام خاص مثل روزهای پنج‌شنبه و جمعه آخر سال، ایام محرم، بیست و یكم ماه مبارك رمضان و یا اربعین امام حسین و بیست و هشتم ماه صفر و غیره زوار زیادی به این‌جا می‌آیند. تعداد زوار طوری است كه باید نوبتی به زیارت امامزاده برهان‌الدین بروید.

امامزاده برهان‌الدین در راه رفتن به زیارت جد بزرگوارش، امام رضا (عليه السّلام) و فرار از دست حاكمان جبار آن زمان به دل این كوه‌های سنگی و خاكی پنا آورده و در همین‌جا هم به خاك سپرده شده‌اند و شخص بزرگواری كه مرقد وی در اطاقی جداگانه و كنار آرامگاه امامزاده شاهزاده برهان‌الدین قرار گرفته است بارگاه امامزاده برهان‌الدین را بنا نهاده‌اند. به همین خاطر است كه اغلب كسانی كه به زیارت امامزاده برهان‌الدین می‌آیند پس از زیارت كردن، به كنار قبر این بزرگوار رفته و فاتحه‌ای ختم می‌نمایند. بر قبر ایشان سنگ‌نوشته‌ای وجود ندارد كه نمایانگر اسمشان باشد ولی سینه به سینه نقل شده است كه اسم ایشان "بابا حسین" بوده است.

پس از زیارت كردن، جهت ادای احترام در حالی كه روی من به سمت صحن امامزاده برهان‌الدین بود به طرف عقب قدم برداشته تا از درگاه كوتاهی كه دیوار ضخیمی داشت به بیرون از صحن بیایم. این كوتاهی درگاهِ بدون درب، بدین خاطر است كه به حالت تعظیم وارد صحن شده و از آن خارج شویم. سپس در مكان مخصوصی كه بین حرم و درب چوبی كه قبلاً درباره آن صحبت كردم قرار گرفته و دو ركعت نماز مذكور را به‌جای آورده و بعد به بیرون آمده و به كنار قبر "بابا حسین" رفته و فاتحه ختم نموده و دوباره وارد آن دالان شدم.

زواری كه از مشهد تشریف آورده بودند، داشتند با خیال راحت با هم گفت و گو می‌كردند و برای ناهار خوردن آماده می‌شدند. ناهاری كه خودشان در بیرون از محوطه‌ی زیارتگاه، روی آتش هیزم آماده كرده بودند. آن‌ها به من "زیارت قبول" گفتند و من هم از آن‌ها تشكر كرده و آن خانواده را به خدا سپرده و از دالان بیرون آمده و دوباره وارد حیاط شدم.

در حیاط امامزاده، اطراف همان چنار، شبستان‌هایی با دیوارهای خشتی و روكش كاه‌گِلی و سقف چوبی وجود دارند. و روی این تیرهای چوبی دیرك‌های چوبی‌ای وجود دارند كه به‌طور هماهنگ مماس با هم قرار گرفته‌اند. این دیرك‌ها پشت بام گِلی را از تیرهای چوبی سقف جدا می‌سازند. سنگینی پشت‌بام گِلی را دیرك‌های نازك، ولی متحد تحمل می‌كنند؛ سنگینی دیرك‌ها و پشت‌بام گِلی را تیرهای قوی تحمل می‌كنند؛ و همه‌ی این‌ها را دیوارهایی با پهنای نود سانتی‌متر و در بعضی قسمت‌ها تا یك متر، بر روی زمینی كه در كنار دره‌ای با درختان انبوه و جریان آب فصلی قرار گرفته‌اند تحمل می‌كنند. همه‌ی این پشت‌بام‌های گِلی، سقف‌هاي چوبی و دیوارهای ضخیم باعث عایق‌كاری دلخواه و منظره چشم‌نوازی شده‌اند و این‌جا را به همراه سایه‌ی همان چنار كه زمانی در این‌جا گسترانده می‌شده، خنك می‌كرده‌اند. بین تیرهای چوبی، كتیبه‌های چوبی‌ای قرار گرفته‌اند كه بر روی آن‌ها جملاتی حك شده‌اند. مردم در حین استراحت كردن و یا در حیاط ایستادن، از دور به این جملات خیره می‌شوند تا هم این جملات را بخوانند و هم كانون چشم‌هایشان را تقویت كنند. دقیقاً همان كاری كه در حین نماز خواندن از فاصله‌ای دور و نزدیك چند دقیقه‌ای به مهر نماز نگاه پیوسته داریم. برای خواندن این جملات نیازی به سواد قدیمی نیست. آن‌ها به زبان فارسی سلیس و روان همین زمان نوشته شده‌اند. شما هم می‌توانید رو به شبستان شمالی بایستید، این كتیبه‌ها را بخوانید و از آن‌ها عكس بگیرید. شاید دفعه بعد كه برای زیارت می‌روید احتمال دارد دیگر آن كتیبه‌ها در آنجا نباشند چون‌كه متأسفانه یا خوشبختانه قرار است این ساختمان كنونی زیارتگاه تخریب و جای خودش را به یك ساختمان جدید بدهد. البته یكی از اعضای هیئت امناء در جواب اعتراض من گفت: "در صدد هستیم در ساختمان جدید، بخشی را به یك موزه اختصاص داده تا از كتیبه‌ها و اشیاء دیگر و حتی چوب‌های آن نگهداری شود."

گیریم كه آن‌ها را داخل موزه هم نگه‌داری كنند، آیا اجازه عكس‌برداری و فیلم‌برداری از اشیاء داخل موزه را هم به ما می‌دهند؟ چنان‌چه قبل از دست زدن به بنای قدیمی امامزاده برهان‌الدین توسط مسئولین، راهی زیارت این بزرگوار هستید، به دوربین تلفن همراه خود متكی نباشید شاید مثل تلفن من مدل قدیمی باشد و نتواند روی فاصله شما تا آن كتیبه‌ها كانون خوبی بدهد.

من به همراه خانواده و مادرم كه دیگر در بین ما نیست نگاهی به آن كتیبه‌ها انداخته و سپس با خداحافظی از امامزاده برهان‌الدین، از درب سبز رنگ و بزرگ حیاط، گذشته و در حالت پالایش روح (catharsis) كه پس از زیارت امامزاده برهان‌الدین به من دست داده بود، راه برگشت را در پیش گرفتیم.

چون‌كه پدر آن خانواده مشهدی، امام رضا (عليه السّلام) را با عنوان  "غریب" و "غریب الغربا" نام برده بود در ذهن من علامت سؤال بزرگی ایجاد كرده بود كه فكر می‌كنم تازه آن بزرگوارانی كه در بیرون از ایران به خاك سپرده شده‌اند غریب محسوب می‌شوند، نه امام رضا (عليه السّلام). امام رضا (عليه السّلام) كه در دیار به اصطلاح غربت این همه طرفدار دارد. این خودش یك مثال از پارادوكس (paradox) بود كه همان متناقض‌نما است. مثل "یك كارمند بانك كه پول‌دار گدا است. (اگر پول‌دار است، گدا بودن او دیگر چیست؟) این كارمند در پول غرق است ولی قسط‌های ماهیانه خودش را قادر نیست بپردازد." مثل این‌كه "كسي در كشور خود باشد و محبوب هیچ‌كسی نباشد ولی در غربت باشد و محبوب همه باشد." و یا مثل "در كشور خودتان باشید و هیچ كسی از شما فرمان نبرد ولی در غربت باشید و مردم گوش به فرمان شما باشند و انقلابی را هدایت كنید." امام رضا (عليه السّلام) اگر در زادگاه خودش، مدینه، و نزد جدش می‌شد آیا محبوبيت او در بين مردم اطرافش بهتر از این می‌بود؟. آیا مگر با حضرت علی (عليه السّلام) و امام حسین (عليه السّلام) و غیره كه در دیار خودشان بودند، خوب برخورد كردند؟ حتی خیلی از مردم معتقد به امامان، و ساكن  در اطراف آن مكان‌ها اجازه زیارت قبر خیلی از بزرگان دینی ما و خودشان كه مشترك است را ندارند!

قربانت بروم امامزاده برهان‌الدین كه محبوب دل ما هستی و زوار حتی از مشهد كه نهصد كیلومتر فاصله دارد به زیارت تو می‌آیند. از خدا بخواه تا كمكمان كند بیش‌تر قدر تو را بدانیم.

امامزاده برهان‌الدین در كیلومتر ٥٥ بزرگراه امام رضا (عليه السّلام) از مسیر تهران – مشهد و سپس با پیچیدن به سمت شمال در شهر ایوانكی و طی ١٩ كیلومتر از آن مسیر به سمت دماوند و سپس با انتخاب مسیر سمت راست در روستای دوآب (قبل از ساختمان پلیس) و طی شش كیلومتر از جاده‌ای كه از كنار مزارع و باغ‌ها و در امتداد رودخانه كه مجموعاً هشتاد كیلومتر از تهران تا امامزاده برهان‌الدین می‌شود در روستای ورانه واقع شده است. روستای ورانه از طرف جنوب شرقی به‌عنوان پیشانی استان تهران و در نتیجه پیشانی شهر دماوند محسوب می‌شود. روستای ورانه با افتخار تمام امامزاده برهان‌الدین را در آغوش خود جای داده است. امامزاده برهان‌الدین در این روستای كهن از طرف جنوب و جنوب شرقی و از طرف امام رضا (مشرق) و طرف شمال بین كوه‌های خاكی قرمز رنگ و سنگی خاكستری سر به فلك كشیده شده كه روی آن هنوز آثار یك برج و باروی ساخته شده از ساروج بر لبه تیز شمالی و جنوبی آن دیده می‌شود واقع شده است. در طرف مغرب، یك كوه‌ سنگی هم‌رنگ برادرهای شمالی و شمال شرقی‌اش و كوه‌های خاكی قرمز رنگ و در طرف جنوب غربی دوباره كوه‌ سنگی مرتفعی هم‌رنگ دیگر برادرانش قرار گرفته است. ترتيب كوه‌ها طوری است كه قرينه‌ی يك‌ديگر هستند و خط تقارن آن‌ها هم، يك رودخانه است. ارتفاع كوه‌های سه طرف شرقی، شمالی و غربی زیارت‌گاه این بزرگوار طوری است كه طلوع خورشید را با تعویق عملی می‌كنند و غروب خورشید را تسریع می‌بخشند. در نتیجه هم باعث خنكی بیشتر امامزاده شده و هم زیارت‌گاه امامزاده برهان‌الدین را فقط از تشعشعات مثبت خورشید متنعم می‌سازند. و ساخت امامزاده در زاویه‌ی شمال شرقی روستایی مستطیلی شكل با كوه‌هایی مرتفع به‌عنوان ضلع‌های آن، استحكام زیارت‌گاه را مضاعف كرده است. خطِ اتصال كوه‌های مشرق و شمال را دره‌ای به شكل عدد ٧ كوچكی كه  سر سبز است و آب كمي هم در ته آن جريان دارد را به‌عهده گرفته است و از ضلع شمالی زیارتگاه می‌گذرد. و خطِ اتصال كوه‌های شرقی و شمالی با كوه‌های غربی و جنوب‌غربی را یك رودخانه دایمی و پر از درخت‌های وَن، بید، تبریزی و سنجد و باغات انار، قیسی، زردآلو، هلو و غیره در دو طرف ساحل آن كه از شمال تا جنوب روستا امتداد یافته است به‌عهده گرفته است. در حاشیه‌ی این رودخانه چشمه‌های زیادی از دل زمین جوشیده و دلشان جوش می‌زند تا خودشان را زودتر به دل رودخانه پیوند زده و آن را در تابستان‌ها خنك‌تر سازند. زوار امامزاده برهان‌الدین از این آب خنك رودخانه و سایه این درختان مخصوصاً در فصل بهار بهره برده و سفره‌ي ناهارشان را در نقطه مماس با آبِ نه زیاد و نه كمِ رودخانه گسترانده وغذای آماده شده توسط خودشان با امكانات طبیعی در محیطی مملو از آرامش و موسیقی گوش‌نواز چهچه پرندگان به‌ویژه صدای زیبای كبك‌ها كه در كوه‌های اطراف زیست می‌كنند و برای رفع تشنگی از دل كوه‌ها خودشان را به جویبارهای روستا و یا دور چشم زوار به رودخانه می‌رسانند، ‌را تناول كرده و خالق یكتا را سپاس می‌گویند. بعد از ناهار، زوار به سنگ‌های فیروزه‌ای، قرمز، كبود و رنگ‌های دیگر با شكلها و اندازه‌های متنوع كه در زیر آب زلال رودخانه، آن‌ها را به خود جذب می‌‌كنند نگاه كرده و آن‌ها را جمع كرده و برای خود مجموعه‌ای (كلكسیونی) از این سنگ‌ریزه‌ها تهیه می‌كنند و بیش‌تر به نظم خداوند پی می‌برند. توصیه بر این است كه صدای رادیوی همراه خود را زیاد نكنید تا اگر صدای آب رودخانه زیادتر شد و یا آب رودخانه گِل‌آلود شد بدانید كه باید از رودخانه فاصله بگیرید. از آن‌جايي‌كه رودخانه مارپیچ است، بُعد دید، آن‌قدر زياد نیست تا بشود سیلاب یا سیل را از دور دید. ولی مردمانی كه در بالا دست رودخانه هستند در چنین مواقعی مردم پایین دست رودخانه را با فریاد "هَوار سیل" از خطر سیل آگاه می‌سازند.

مردم از شهرهای نسبتاً گرمسیری چون گرمسار با فاصله پنجاه كیلومتر و از ایوانكی با فاصله بیست و پنج كیلومتر برای زیارت و داشتن هوایی خنك این مكان را به‌عنوان ییلاق خود انتخاب می‌كنند و به این‌جا می‌آیند و در «بهشت بودن» را تجربه می‌كنند. و دیگر مردم هم از تهران، ورامین و یا كیلان (بهشت گم‌شده)، ساران، گیلاوند، آبسرد، جابان، سربندان و روستاهای اطراف با شعاع تقریباً ٨٠ كیلومتر برای زیارت در ایام خاص به امامزاده برهان‌الدین آمده و با واسطه قرار دادن امامزاده به راز و نیاز با خدای خود می‌پردازند.

اغلب ساكنین روستاها و شهرهای اطراف روستای ورانه و همین‌طور ورانه‌ای‌های مقیم شهرهای تهران، دماوند، كيلان (بهشت گم‌شده)، ایوانكی، ورامین، گرمسار، آبسرد و گیلاوند پس از سلام دادن نماز در جهت مكه مكرمه و مشهد مقدس به سمت ورانه و امامزاده برهان‌الدین ایستاده و به ایشان هم سلام می‌دهند.

افراد زیادی برای این‌كه از خداوند بخواهند به آن‌ها «پرهیزگاری» عطا كند كه بالاترین «دعاها» است حتی بالاتر از سلامتی، به زیارت امامزاده برهان‌الدین می‌آیند. افرادی هم برای سلامتی بیشتر خودشان و خانواده‌اشان، ترقی شغلی و تحصیلی خودشان، ترقی شغلی و تحصیلی فرزندانشان، داشتن فرزندانی پرهیزگار، داشتن محصول و دام زیادتر در سال جاری‌اشان، شفا گرفتن بیمارانشان، ازدواج كردنشان با فردی كه مورد تأیید خداوند باشد، سفرهای داخلی و بین‌المللی‌اشان، پذیرش در دانشگاه‌های معتبر داخلی و بین‌المللی، گرفتن بورسیه برای تحصیل داخلی و یا بین‌المللی و غیره به زیارت امامزاده برهان‌الدین آمده‌اند و ایشان را واسطه‌ی بین خودشان و پروردگارشان قرار داده‌اند و به حاجت‌های خودشان در صورت خیر بودن از طرف خداوند رسیده‌اند و حتی طوری شده است كه متأسفانه برخی از ما این‌قدر درگیر شغل‌هایمان، فرزندان زیادمان و یا سفرهایمان كه روزی آرزوی آن‌ها را می‌كرده‌ایم، شده‌ایم كه فقط روزهای عاشورا به ادای نذرمان و یا نذری كه پدر و مادرهایمان در رابطه با ما انجام داده‌اند، می‌پردازیم.

یوسف می دانست تمام درها بسته است اما به خاطر خدا حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درها به رویش باز شد.........اگر تمام درهای دنیا به رویت بسته شد به سوی آن‌ها حرکت کن چون خدای تو و یوسف یکیست .....

ای امامزاده برهان‌الدین، همان‌گونه كه در دعای توسل به چهارده تن از اجداد تو متوسل می‌شویم تا شفاعت ما را در نزد خداوند كنند، تو را واسطه قرار می‌دهیم تا از خدا بخواهی درهای بسته را برای‌مان باز كند و نظر لطفش را همیشه شامل ما نماید.

 

روز اول اسفند ماه ١٣٩١هجری شمسی با حضور جمعی از خانواده‌های شهدای روستای ورانه و شهر ایوانكی، ائمه جمعه محترم شهرهای دماوند، آبسرد و ایوانكی؛ شهردار محترم كیلان، اعضای محترم شورای شهر كیلان؛ و بخشدار محترم دماوند و معاون محترم فرماندار دماوند و هیئت امناء امامزاده برهان‌الدین و اهالی روستای ورانه مراسم كلنگ زنی ساخت بارگاه جدید امامزاده برهان‌الدین ورانه انجام شد و بخش "در استان" سیمای شبكه تهران (كانال ٥) پخش خبری آن‌را پوشش داد.

خبر خوشحال كننده این‌كه بافت قدیمی زیارت‌گاه هنوز پا برجا است. ویا بهتر بگویم بودجه‌ی تكمیلی و افراد خَیِّر هنوز در راه رسیدن هستند. در نتیجه هنوز هیچ اقدامی جهت تغییر امامزاده برهان‌الدین انجام نشده است. می‌توانیم با در دست داشتن یك دوربین عكاسی، هم به زیارت امامزاده برهان‌الدین برویم، و هم از درختان پر از شكوفه‌ی اطراف آن در ایام عید ١٣٩٢ كه صدای پای آن دارد شنیده می‌شود، عكس تهیه كنیم. درختان از الان كه در چند قدمی بهار هستیم پر از شكوفه‌های رنگارنگ هستند تا اوایل خرداد ماه كه فقط درختان بهشتی «به» با شكوفه‌های صورتی رنگ‌شان خودنمایی می‌كنند و سمبل تعطیلی مدارس هستند.

 

 

 

نقشه رسيدن به ورانه

 

 

 

 

 

Tehran

  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32